10 ویژگی نتورکرهای موفق

1) رویا پردازند
اگر روزی روزگاری در گذشته درحین رویاپردازی سر کلاس درس مچ تان را گرفته اند، امیدوارم آنقدر ناامید ومایوس نشده باشید که رویاپردازی را از بیخ و بن کنار گذاشته باشید. بر عکس گفته های عتاب آمیز بسیاری از مدیران مدارس، رویاپردازی یک خصیصه شخصی است. بازاریابان شبکه ای موفق بلا استثنا آدمهایی رویا پردازند، آنها می دانند چه می خواهند، چون از رویا پروردن نمی هراسند. شما از زندگی چه می خواهید؟ به قول ارل نایتینگل “در آمریکا، هر کس هر چیزی را بخواهد به دست خواهد آورد … اما مشکل اینجاست که اکثر مردم نمیدانند چه می خواهند. به نظر ما این گفته درباره مردم همه کشورها صدق میکند. زندگیهای مطلوب و ایده ال از هر جهت فقط با رویا شروع می شوند، پس معطل چه هستید؟… رویا پردازی کنید.

نمی گویند: امتحان کنیم ببینیم… میگویند: میخواهم موفق شوم!

افرادی که در بازاریابی شبکه ای موفق می شوند، از همان ابتدا به قصد موفقیت وارد بازاریابی شبکه ای میشوند. آنها هیچ گاه به قصد” امتحان کردن” وارد شرکتی نمی شوند. داگ فایر مربی معروف بازاریابی شبکه ای میگوید: ((همه ی میلیونرها یک خصیصه ی مشترک دارند و آن اینکه در خواسته هایشان مصمم هستند)). بازاریابان شبکه ای موفق می دانند که در عالم امتحان و شانس چیزی بدست نمی آید. داو می گوید: ” قدرت افراد موفق در عزم آنها برای موفق شدن نهفته است. در بازاریابی شبکه ای هیچ چیز قوی تر از این نیست که عزمت را جزم کنی تا فقط سر از مقصد موفقیت بیرون بیاوری ولا غیر! “

2) آموزش پذیر هستند
دن هالینگز معلم سابق و توزیع کننده شرکت (NSA) که به او امکانی داد تا بتواند به مشاور شرکتهای بازاریابی شبکه ای تبدیل شود، می گوید: (اصلی ترین قضیه در بازاریابی شبکه ای، آموزش و انجام دادن یک فرایند ساده قابل همانند سازی است. بازاریابان شبکه ای موفق به قول انگلیسی ها چرخ را از نو اختراع نمی کنند. آنها به دنبال شرکتی می گردند که پیشاپیش برایشان یک سیستم قابل اطمینان  و موفق، طرح ریزی کرده باشد. آن وقت سیستم را فرا میگیرند و شروع به همانند سازی آن می کنند. بله به همین سادگی است، گرچه برخی دوست دارند آن راپیچیده نشان دهند). اگر شما جزو آن دسته آدمهایی هستید که مایل به پیروی از راهنمایی های افراد دیگر نیستید و به هنگام استفاده از سیستم اشخاص دیگر معذب اید، توصیه ما این است که قبل از شروع به کار بازاریابی شبکه ای به اندازه کافی تامل کنید؛ چون در غیر این صورت یا به هنگام اختراع مجدد چرخ مایوس و دلزده خواهید شد و یا از پیروی یک سیستم از قبل موجود، معذب خواهید شد. بازاریابان شبکه ای موفق، بلااستثناء افرادی آموزش پذیرند و البته در مقام معلم، همین آموزشها را به افراد دیگر نیز منتقل می کنند.

Steam (3 دارند
یان رو می گوید که به اعتقاد وی، بازاریابان شبکه ای بالقوه موفق، دارای 5 ویژگی هستند که او حروف اولشان را به هم چسبانده و به آن STEAM میگوید: “فروشندگانی” که “معلم و مربی” هستند;  “مشتاق” اند و دارای “نگرش”  مثبت و معطوف به موفقیت هستند و نهایتا خواستار کسب “پول ”  بیشترند.

4)   سازنده اند
ساختن یک تجارت رضایت بخش و سوداور در بازاریابی  شبکه ای، باید از نخستین فرد شروع شود و با توجه آگاهانه به تک تک افراد پیش برود. به قول  ادواردز دمینگ “وقتی ماهی می گندد، گند از سرش شروع میشود و به پایین کشیده می شود”. بازاریابان شبکه ای موفق، اهمیت خودسازی ذهنی، جسمی و عاطفی را خوب می فهمند و می دانند باقی مجموعه هم با الگو برداری از آنها ساخته می شود. اما چگونه  می توان خود را ساخت؟ مطالعه کنید، فیلمهای ویدیویی را ببینید، در سمینارها شرکت کنید و… . کانی دوگان میگوید نخستین سال از شش سال فعالیتش در بازاریابی شبکه ای را همچون یک اسفنج سپری کرده است. وقتی کارش را با آکسی فرش شروع کرد، اصلا فروشنده با تجربه ای نبود، لذا برای موفقیت به کسب مهارتهایی نیازداشت. وی میگوید:”درخلال همان یک سال اول، هر کتابی راجع به بازاریابی شبکه ای که به دستم میرسید با ولع تمام میخواندم. دوستهایم را به کنفرانس تلفنی فرا می خواندم. در سمینارهای لیدرها شرکت میکردم و از آنها نکته ها یاد میگرفتم، بالاخره سبک خودم را یافتم”. پس از آن او مجموعه ای ساخت که هم اکنون 5000 نفر عضو دارد.

5) حسن جو هستند (نه عیب جو!)
هیچ شرکتی یا بازاریابی شبکه ای کامل وبی عیب نخواهد بود. بازاریابان شبکه ای موفق به خوبی به این مسئله واقفند که در تجارت چیزی به اسم کمال و فقدان نقص وجود ندارد و لذا همیشه در پی محاسن و نقاط مثبت شرکت و توزیع کنندگانشان هستند. حتی شرکتی که نهایت سعی اش را می کند تا کارش را بی عیب و نقصان انجام دهد،گاهی اوقات دچار خطا می شود. ممکن است این خطا مربوط به طرح باز پرداخت باشد یا توسعه محصولات یا برنامه بازاریابی و یا مربوط به فن آوریهای مورد استفاده ایشان. در هرحال این امکان وجود دارد که برخی امور درست پیش نرود و یا دچار مشکل شود. به همین منوال، بازاریابان شبکه ای نیز ممکن است بعضی اوقات مرتکب اشتباهاتی شوند، ممکن است تعهداتی بدهند که قادر به انجام دقیقش نشوند: برخی ممکن است بهتر از بقیه کار را یاد بگیرند، بعضی ها فروشندگان بهتری از آب در خواهند آمد و یا توانایی بیشتری در زمینه ایجاد رابطه و یا آموزش خواهند داشت. در تمام این موارد بازاریابان شبکه ای موفق از این نکته غافل نخواهند شد که تاکید براشتباهات و امور منفی به هیچ وجه کارساز و راهگشا نخواهد بود.

6) همیشه حی و حاضرند
بازاریابان شبکه ای موفق همیشه حضور دارند. داگ فایربو میگوید:”بازاریابان شبکه ای برتر همیشه حضوری محسوس دارند. در هر موضوعی حضور دارند، در جلسات، در مکالمات و در کنفرانسهای تلفنی و مهمتر از همه اینکه آنها همیشه هرجالازم است حضور دارند”.

7) با انگیزه اند
(بازاریابی شبکه ای آنقدر هیجان انگیز است که نمیتوانی انجامش ندهی)! این جمله متعلق به راس نولاند اس؛کسی که سالها از انجام دادن کار بازاریابی شبکه ای پرهیز میکرد و به کار در بنگاه املاک و مستغلات در هیوستن تگزاس اشتغال داشت. راس کار در بنگاه را کنار گذاشت ودر عرض چند سال، یکی از بهترین سازمانهای فروش را در شرکت اکسل کامیونیکیشن ساخت. او تجسم انگیزه است:” هروقت فرد جدیدی وارد سازمان فروشم میشود، گویی بلیط بخت آزمایی ام برنده شده است! چون آن فرد قراراست کار عظیمی را به انجام برساند و من قرار است در آن دخیل باشم “! راس در ادامه میگوید بخش عظیمی از موفقیت شما دربازاریابی شبکه ای به «تعهد عاطفی» شما به تجارتتان بستگی دارد.

8،9) پشتکار دارند و صبورند
لیدرهای بازاریابی شبکه ای خوب می دانند که همه افراد دفعه اول و حتی دفعه دهم، (بله) نخواهند گفت. بنابرین، موفقیت در این کار جز بامداومت وصبوری به دست نخواهد آمد.

10) دلشان با این کار است…
داگ فایربو می گوید:” لیدرهای موفق دل و جانشان با این تجارت است. آنها کارشان را با رضایت کامل قلبی انجام می دهند و هرگز به پشت سرشان نگاه نمیکنند. آنها قلبا متمایل به موفق کردن زیرمجموعه شان هستند، حتی موفق تر از خودشان. قلبشان با علایق وآرزوهای مشتریان احتمالی شان است و قلبشان را آماده پذیرش موفقیت کرده اند، انتظارش را میکشند، خواهان آنند، آن را جذب می کنند و نهایتا آن را بدست می آورند”.

فلسفه ي مورچه از دیدگاه اسطوره بزرگ ( جیم ران )

فلسفه ي مورچه

نویسنده : جیم ران
سال هاست که من به کودکان مفهومی ساده اما نیرومند می آموزم: فلسفه ي مورچه.

به نظر من همه باید درباره ي مورچه ها مطالعه کنند. مورچه ها یک فلسفه ي چهاربخشی شگفت انگیز دارند.

اولین بخش آن این است که مورچه ها هرگز تسلیم نمی شوند . فلسفه ي خوبی است . اگر مورچه اي در یک جهت در حال حرکت باشد و شما سعی کنید متوقف ش کنید ، او به دنبال راه دیگري می گردد. بالا می رود، پایین می رود، دور می زند. مورچه ها به جستجوي خود براي یافتن راهی دیگر ادامه می دهند. چه فلسفه ي کارامدي؛ هرگز از جستجوي راهی که تو را به مقصد مورد نظرت می رساند دست نکش.
دوم، مورچه ها کل تابستان را زمستانی می اندیشند. این چشم انداز مهمی است. نمی توان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان براي همیشه ماندگار است. پس مورچه ها وسط تابستان در حال جمع آوري غذاي زمستان شان هستند. یک حکایت قدیمی می گوید « خانه ات را در تابستان بر روي شن نساز » ، چرا به این پند نیاز داریم؟ زیرا مهم است که پیش اندیشی کنیم. در تابستان باید فکر توفان را هم بکنید. باید همچنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ وصخره هم باشید.
سومین بخش از فلسفه ي مورچه این است که مورچه ها کل زمستان را تابستانی می اندیشند . این هم مهم است . در طول زمستان مورچه ها به خود یادآور می شوند که «. این زیاد طول نمی کشد؛ به زودي از اینجا بیرون خواهیم رفت » اولین روز گرم مورچه ها بیرون می آیند. اگر دوباره سرد شد آنها برمی گردند زیر، ولی باز در اولین روز گرم بیرون می آیند . آنها براي بیرون آمدن نمی توانند زیاد منتظر بمانند.
و اما آخرین بخش از فلسفه ي مورچه: یک مورچه در تابستان چقدر براي زمستان خود
جمع می کند؟ هر چقدر که در توانایی اش است. چه فلسفه ي باور نکردنی اي، فلسفه ي
هر چقدر در توانایی ات است »
وه، چه فلسفه ي بزرگی است فلسفه ي مورچه. هرگز رها نکن، آینده را ببین، مثبت
بمان و همه ي تلاشت را بکن.

 

#برخیز_و_بدرخش

کسب ثروت؛ مأموریت ممکن یا غیرممکن؟

( ثروت ) واژهای است که شاید در طول زندگی خیلی به آن فکر کرده باشیم. داشتن ثروت نامحدود و آزادی بی انتهای مالی، به ما احساس آرامش میدهد. ثروت به تنهایی منجر به خوشبختی و سعادت نمیشود، اما این به معنای ارزش و اعتبار فقر نیست. ثروت به تنهایی، نه نشانه خوشبختی است و نه ملاک موفقیت. ثروت به تنهایی، برای داشتن یک زندگی آرام و دلچسب هم کافی نیست، اما این یک حقیقت است که بدون ثروت، در یک جامعه شهری آرامش و آسایشی وجود ندارد.
حالا سوال اصلی!! ثروت مشروع چگونه به دست میآید؟ اگر کسی بخواهد ثروتمند شود، چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟ پشتکار؟ استعداد؟ علاقه؟ دانش؟ انگیزه؟ آیا عوامل تولید ثروت و ثروتمند شدن، صرفاً درونی هستند؟ اگر نگرش خود را عوض کنیم ، ثروت را در مفهوم ( تغییر ) کشف خواهیم کرد،
Google ، Facebook ، Nokia ، Samsung، Apple ، و … نمونه های واضحی از این ارتباط مستقیم (ثروت) و (تغییر) هستند.
به تغییرات تدریجی جامعه از 50 سال قبل تا به امروز، نگاهی بیندازید تا به اهمیت نقش واژه (تغییر) در ثروتمندی انسانها، پی ببرید؛  اختراع ابزارهای ارتباطی مدرنی مثل اینترنت و تلفن همراه و رواج آنها در میان مردم جامعه نمونه هایی روشن از مفهوم ( تغییر ) هستند. این تغییرات،  در همه ارکان زندگی افراد تأثیر گذاشته اند. به دنبال این تغییرات، تجارتها وشیوه های تولید ثروت هم تغییر کرده و در آیندهای نه چندان دور، باز هم تغییر خواهند کرد.
اطراف ما پر از ابزار و وسایلی است که روزگاری نه چندان دور نقش پررنگی داشتند، اما امروز دیگر کاربرد چندانی ندارند؛ نوار کاست، ویدئو، ماشین حساب، دفترچه تلفن، کاغذ، لامپهای پرمصرف، کبریت و …
با تغییراتی که در نتیجه ورود ابزارهای ارتباطی جدید رخ داده است، مردم دیگر نیازی به ابزارهای سابق ندارند و تولیدکنندگان این ابزارها اگر مفهوم تغییر را درک نکرده باشند، دیر یا زود تجارتشان را خواهند باخت. تاریخچه و روند شرکتهای بزرگ موفق بین المللی نشان میدهد سیاست اصلی آنها حرکت بر اساس تغییرات جامعه و درک فرصتهای موجود در آنها بوده است. این شرکتها برای بقاء به (تغییر) فکر میکنند. Sony تغییر را درک میکند و با از دست رفتن بازار نوار کاست، دیسک فشرده تولید میکند و طولی نمیکشد که در راستای همین تغییر، play-station و mp3 player را روانه بازار میکند. Apple تغییر را درک میکند و ظرف مدت کوتاهی، بازار را از چنگ رقیب سرسختی مثل Nokia درمیآورد.
در راستای همین تغییرات، بازارهای سنتی مثل لوازم التحریر فروشیها از رونق افتاده و در عوض ، مشاغل جدیدی مثل خرید و فروش رایانه و نوت بوک، ارائه خدمات اینترنتی، نرم افزارنویسی و … به وجود میآیند. تجارتهای مدرن به خاطر همسویی با تغییرات جامعه، معمولاً با استقبال خوبی مواجه میشوند و شانس ثروتمند شدن از طریق انجام تجارتهای همسو با تغییرات جامعه، بیشتر از تجارتهای غیرهمسو با این تغییرات است.
در کشور ما، کبابی ها 50-60 سال پیش کسب و کار پررونقی به راه انداختند و بعضاً ثروتمند شدند، چون جامعه تغییر کرده بود و به رستوران نیاز داشت. 30-40 سال پیش، پیتزا فروشیها وارد شدند و پیشگامان آنها از تغییرات جامعه استفاده کردند و ثروتمند شدند. در ادامه، فست فودها بازارها را تصاحب کردند. چون هم ارزان بودند و هم زود آماده میشدند. این مزیتها با نیازهای جامعهای که وقت و تنوع برایش اهمیت پیدا کرده بود، دقیقاً همراستا قرار میگرفت.امروز، اکثر اعضاء جامعه از این تمایلات گذر کرده و بر اثر تغییرات سبک زندگی، به دنبال غذاهایی هستند که در وهله اول، سالم باشند. اگر دقت کرده باشید، امروز اطرافیان ما نسبت به گذشته درباره مسائلی مثل چاقی، مرض قند، چربی خون، فشارخون، کلسترول و … بیشتر حرف میزنند و اظهار نگرانی میکنند. امروز باد تغییرات
جامعه اینگونه میوزد، بنابراین در آیندهای نه چندان دور، به مانند تمام دنیا، بازار رستورانهای سلامتی مثل رستورانهای گیاهی، رستورانهای کم کالری و … در سراسر ایران داغ خواهد شد.
وقتی جامعه تغییر میکند، انسانها و حتی شرکتها به چند دسته تقسیم میشوند:
– عدهای تغییر را درک نمیکنند؛
– عدهای تغییر را درک میکنند، اما جرأت آن را ندارند؛
– عدهای تغییر را درک میکنند و جرأت آن را هم دارند، اما توان آن را ندارند؛
– عدهای تغییر را درک میکنند، اما به مقابله با آن برمیخیزند؛
تفاوتی نمیکند شخص به کدام یک از این 4 دسته تعلق داشته باشد؛ کسانی که در این دسته ها تقسیم بندی شوند، امکانی برای ثروتمند شدن ندارند. ممکن است با سعی و تلاش از عهده گرداندن چرخ یک زندگی آبرومندانه بربیایند، ممکن است به درجات عالی علمی برسند، ممکن است مورد وثوق اطرافیان باشند، ممکن است پدر یا مادر خوبی برای فرزندانشان باشند، اما این افراد به گواه تاریخ هرگز ثروتمند
نشده اند.
اما عده دیگری هستند که تغییر را درک میکنند و زندگی، ذهنیت و تجارت خود را با آن تطبیق میدهند. ثروت به این نوع افراد روی خوش نشان میدهد؛ وارن بافت، میلیاردر نیکوکار که در رتبه بندی سال 2008 میلادی به عنوان ثروتمندترین مردجهان شناخته شد، درباره تغییر حرفهای جالبی میزند: من به دنبال سرمایه گذاری در تجارتهایی هستم که بتوانم پیشبینی کنم 15 یا 20 سال بعد، چه تغییراتی خواهند کرد.من فقط روی مفهوم ( تغییر )تمرکز میکنم.  مثلاً وقتی تغییر بزرگی مثل (اینترنت ) را میبینم، سریعاً بررسی میکنم که این تغییر، در فلان صنعت یا کمپانی چه تأثیراتی میتواند داشته باشد. آیا فلان تجارت ممکن است توسط اینترنت تهدید شود و صدمه ببیند؟ اگر اینگونه باشد، از سرمایه گذاری در آن خودداری میکنم.
(تغییرات )منجر به پیدایش  (فرصت ها ) و ( تهدیدها ) میشوند، فرصت ها نصیب کسانی میشوند که تغییرات را درک کرده و با آنها سازگار میشوند و تهدیدها سهم اشخاص، شرکتها، تجارتها و حتی کشورهایی هستند که خود را با این تغییرات سازگار و منطبق نمیکنند. در گذشته، چاقی جزء دغدغه های متداول جامعه نبود، اما امروز، جامعه تغییر کرده است و مردم بیشتر از قبل به حفظ تناسب اندامشان فکر میکنند، در حالی که فست فودها تناسب اندام را بر هم میزنند و با تغییرات جامعه همراه نیستند؛ پس یا باید تغییر کنند و یا منتظر کاهش رونق کسب و کارشان در آینده باشند.
تغییرات، به تدریج تجارتهای قدیمی را از بین برده و تجارتهای جدید و همراستا با خود را پدید میآورند. نجاری ها جای خود را به گالری های مبلمان میدهند،نانوایی ها جای خود را به کارخانجات تولید نان صنعتی میدهند، بقالی ها جای خود را به فروشگاههای زنجیرهای میدهند، بازارها جای خود را به پاساژها و سنترها میدهند.
پیر امیدیار، ثروتمندترین ایرانی دنیا، از فرصتی که حاصل تغییرات پیش آمده بود به خوبی استفاده کرد. اینترنت به عنوان مظهری علنی از مفهوم تغییر، به او امکان داد تا یک فروشگاه حراجی اینترنتی لوازم دست دوم به راه بیندازد! او با یک ایده ساده ما همسو با تغییر ثروتمند شد. امیدیار تغییر را به خوبی درک کرد. او با استفاده از خلاقیت و نبوغ خود و در عین حال با روشی مبتکرانه و شرافتمندانه، هم بخشی از درآمد تاجران سنتی لوازم دست دوم را به خود اختصاص داد و هم با ایجاد شرایط راحت و آسان در بستری نوین به نام اینترنت، مردم بیشتری را به فکر خرید یا فروش کالاهای دست دوم انداخت.

چندی قبل شرکتی در انگلستان، از متخصصانی که با بررسی جدیدترین پیشرفت- های علمی، آینده بشر را پیشبینی میکنند، درخواست کرد تا تغییرات احتمالی کسب وکارها و مشاغل آینده را پیشبینی کنند. آنها به این نتیجه رسیدند که پیشرفتهای علمی آینده مشاغل و تجارتها را تغییر خواهد داد. تغییراتی که شاید در حال حاضر فانتزی و تخیلی به نظر بیایند.
آنها پیشبینی کردند ظرف 20 سال آینده:
– مشاغلی مثل پزشکی و کشاورزی شدیداً به استفاده از رایانه ها و روبات ها وابسته خواهند شد.
– مشاغل مرتبط با روابط اجتماعی بیش از پیش گسترش پیدا کرده و به تبع این موضوع، نقش شبکه های اجتماعی در زندگی افراد، روز به روز پررنگتر خواهد شد.
– از جالب توجهترین تغییرات احتمالی، به واقعیت تبدیل شدن آرزوی تولید اندامهای بدن انسان است. آینده پژوهان، پیشبینی میکنند به زودی صنایعی با هدف تولید اندامهای مختلف بدن متولد شوند.
– صنعت گردشگری فضایی، مشاغلی به نام خلبان فضایی یا راهنمای تورهای فضایی را به جامعه اضافه خواهد کرد.
– صنعت بازیافت زباله و صنایع تبدیلی آن به یکی از پرسودترین مشاغل دنیا تبدیل خواهد شد.
– فنآوریهای نانو بیش از پیش کاربردی خواهند شد و تجاری شدن محصولات تولید شده بر اساس این فنآوری، بازار خوبی فراهم خواهد کرد.
– کسب و کارهای مدرن اینترنتی و تجارتهای الکترونیکی، رفته رفته جایگزین تجارتهای سنتی میشوند و این تغییر، تأثیرات مهمی در وضعیت اشتغال افراد بر جا میگذارد. در حال حاضر نیز گسترش این تجارتها منجر به کاهش اهمیت نقش (بازو ) و توان فیزیکی در مشاغل شده و این یعنی کاهش نابرابری فرصتهای شغلی زنان و مردان! این تغییرات احتمالی، به همان اندازه که برای تجارتهای سنتی تهدید میسازند، برای زنان فرصت ایجاد میکنند تا با استفاده از ظرفیتهای خود از جمله مسئولیت پذیری، دقت، صبر، پشتکار و … در عرصه هایی مثل تجارتهای اینترنتی، صاحب کسب و کاری مستقل شوند و با حرکت همسو با تغییرات زمان، به آزادی مالی و ثروت برسند.

5 ارزشی که نتورکرهای موفق دارند …

اگر به دنبال موفقیت در نتورک مارکتینگ و ماندگار شدن اسمتان هستید، ارزش هایی وجود دارند که باید به آنها بها دهید. این پنج ارزش نتورکرهای موفق را در خود تقویت کنید.

🔰روحیه مثبت

اولین لازمه برای جذب افراد، داشتن روحیه مثبت است.این که دیگران بتوانند انرژی خوب شما را حس کنند مهم است.افراد موفق همیشه سرحال و شاداب نیستند ولی در هر شرایطی روحیه خود را حفظ میکنند.

🔷برای اینکه انرژی داشته باشید لازم نیست ادا در بیاورید.همین که در کاری قدم گذاشته اید که به شما آزادی مالی و زمانی میدهد، انگیزه و انرژی بالایی برای موفق شدن به همراه دارد.البته برای کسانی که موفقیت را میخواهند!

🔰خلاقیت

توانایی پیدا کردن راه حل در مواجه شدن با مسائل جدید ویژگی مهمی است که به دست می آوریم.

استفاده از خلاقیت به این معنی نیست که از سیستم موجود در سازمان خود پیروی نکنیم.سیستمی را که در اختیار دارید به بهترین شکل ممکن پیاده سازی کنید ولی در پیاده کردن همین سیستم خلاق باشید.

مثلا چه کار کنیم که جلسات جذابیت بیشتری داشته باشند یا برای فلان مشکل چه راه حلی میتوان پیدا کرد و غیره.

🔰آموزش پذیری

نتورکرهای موفق همیشه در حال کسب اطلاعات برای بهبود عملکرد خودشان هستند.فعالانه به دنبال یادگیری هستند و بر روی خودشان سرمایه گذاری میکنند.

⚠️در هیچ سطح و جایگاهی این ذهنیت را ندارند که: “من دیگه همه چیو میدونم و لازم نیست چیزی یاد بگیرم!”

اول از هر چیزی روی ذهن و مهارت های خود سرمایه گذاری کنید، بعد روی چیزهای دیگر.

🔰صبر

یک بیماری در بین نتورکرها شایع است به نام “سندرم زود نتیجه گرفتن” که از علائم آن این است که فکر میکنند نتورک مارکتینگ راه یک شبه پولدار شدن است!
داشتن صبر و حوصله دو فایده مهم به همراه دارد.

🔵اول این که در مواقعی که اوضاع خوب نیست و پایین هستید (که برای همه اتفاق می افتد)، در مسیر درست باقی می مانید و کار درست را انجام میدهید.خیلی ها در نتورک مارکتینگ بوده اند که حتی دستاورد هم داشته اند، اما زمانی که به سختی ها کار برخوردند دیگر نتوانستند ادامه دهند.

🔵دومین فایده این است که در انجام کارها کم نمیگذارید.کاری که با صبر و حوصله انجام شود، درست انجام میشود.

⁦⚠️⁩البته در اینجا باید بگویم صبر را با تعلل کردن اشتباه نگیرید.در نتورک مارکتینگ باید سرعت داشته باشید.اگر در جایی میدانید باید چه کار کنید ولی آن را انجام نمیدهید اسم این کار تعلل کردن است.به هیچ وجه این دو موضوع را با هم اشتباه نگیرید!

🔰هدف

هدف دار بودن ویژگی اصلی انسانهای موفق است.هیچ کس را پیدا نمیکنیم که بدون داشتن هدف به موفقیتی دست پیدا کرده باشد. هدف دار بودن در زندگی جذاب است و انسان ها دور افراد با هدف جمع میشوند.

🔷تصویری از آینده که در ذهن شماست روزی به واقعیت تبدیل میشود پس یک هدف بزرگ داشته باشید.

هدفتان را با اعضای تیم به اشتراک بگذارید و هدف های آنها را هم بپرسید.اعضای یک تیم باید هدف های یکدیگر را بدانند و به هم برای رسیدن به آنها کمک کنند.

چگونه از دعوت کردن نترسیم؟

خیلی ها در بازاریابی شبکه ای از دعوت کردن افراد می ترسند.دلیل آن چیست و چه کار کنیم تا دیگر نترسیم؟
در این پست به طور دقیق جواب را شرح می دهم.اگر ورودی بیشتر می خواهید این مطلب به شما کمک میکند.

این ترس 3 دلیل عمده میتواند داشته باشد:

🔴 ترس از نه شنیدن

یک احساس طبیعی در تمام موجودات زنده.هیچکس دوست ندارد “نه” بشنود.

“رد شدن” از طرف یک انسان دیگر (و حتی موجودات دیگر!) ناخوشایند است.ترس از حس کردن این احساس ناخوشایند است که باعث میشود یک نفر از دعوت کردن دیگران خودداری کند.

راه حل:

درست است “نه شنیدن” چیز جالبی نیست اما باید در نظر داشته باشیم که این “نه شنیدن” را برای چی داریم انجام میدهیم؟ اصلا چرا من دارم یک نفر را به نتورک مارکتینگ دعوت میکنم؟

⁦✅⁩راه حل این مسئله در نگاه کردن به چرایی انجام این کار است.

بله، اگر ما هدفی از انجام این کار نداشته باشیم این ترس کاملا قابل توجیه است و اصلا انجام دادن این کار هم بی معنی میشود.اما زمانی که هدفی وجود داشته باشد در معرض “نه” قرار گرفتن آسان میشود.البته مطمئن باشید در این حالت باز هم آن احساس ناخوشایند به شما دست خواهد داد اما این بار تاثیر منفی روی شما نمیگذارد.پس راه حل در این مورد، داشتن یک هدف است.

🔷خوب است این نکته را هم در نظر بگیرید که در تمام بیزینس ها و تجارت های دنیا کلمه “نه” به مقدار زیاد وجود دارد.اگر میخواهید آزادی مالی داشته باشید باید در مقابل این کلمه مقاوم باشید!

🔴 ترس از خراب شدن وجه خود

ترس از این که طرف مقابل او را مسخره کند: “ای بابا تو هم که رفتی توی این کارا! از تو دیگه انتظار نداشتم!”

منشا این نوع از ترس چیزی نیست جز خودخواهی! حالا چرا، به یک دلیل:

⚠️این که افراد ناآگاه یا بی اخلاق در مورد ما چه فکری میکنند، برایمان مهم تر از کمک کردن به آدم ها است

که این یعنی خودخواهی.
این که ما این فرصت را از آدم هایی که به دنبال یک راه برای تغییر دادن شرایط زندگیشان هستند، دریغ کنیم، صرفا به خاطر این که ممکن است بعضی ها ما را مسخره کنند، نهایت خودخواهی است!

میدانم کنار آمدن با این موضوع کمی سخت است! ولی اگر میخواهید بر این ترس غلبه کنید باید دیدگاه خودتان را عوض کنید.

🔷افراد بسیاری وجود دارند که زمانی که نتورک مارکتینگ به آنها معرفی شد، آن را پذیرفتند و از آن به بعد زندگیشان سرشار از تغییرات مثبت شد.از کجا معلوم شخصی که الان به خاطر ترس از ضایع شدن دعوتش نمی کنید، نتواند در بازاریابی شبکه ای موفق شود و بعدها به خاطر معرفی کردن این فرصت از شما تشکر نکند؟

🔴 ترس از خراب شدن رابطه با طرف مقابل

این ترس یک ترس واهی است و دلیل و منشا واقعی ندارد.بیاید یک لحظه فکر کنیم، اگر قرار باشد رابطه دو نفر با یک دعوت به بازاریابی شبکه ای خراب شود، در مورد آن رابطه چه میتوان گفت؟ به نظر می آید چنین رابطه ای از قبل خراب شده باشد، نه؟

⚠️یعنی اگر شما یک نفر را به بازاریابی شبکه ای دعوت کردید و آن شخص به خاطر صرفا همین موضوع با شما قطع رابطه کرد، اتفاق خوبی افتاده است، چون اصلا داشتن چنین رابطه ای برای شما سالم نیست!

که این حالت هم در عمل پیش نمی آید و ترسیدن از آن بی معنی است.

این ها دلایل و راه حل های این موضوع بود.امیدوارم این مسئله برای شما وجود نداشته باشد و اگر هم وجود دارد با استفاده از راه های گفته شده آن را هر چه زودتر برطرف کنید و رشد کنید!

چه چیزهایی نباید به خانواده و دوستان گفت

جزئیاتی که در این پست آمده است عامل خیلی از شکست ها در بازاریابی شبکه ای هستند، یعنی گفتن حرف های اشتباه به خانواده و دوستان.

در این مطلب بعضی از رایج ترین و خطرناک ترین چیزهایی که مردم به خانواده و دوستانشان میگویند آمده است که باید تحت هر شرایطی از گفتن آنها دوری کنید!

🔴اگر میخواهید آنها حتی حاضر نشوند ببینند کار شما چیست، این ها را بگویید

⭕️یه فرصت خیلی عالیه که دیگه پیدا نمیشه

⭕️راحت میتونی موفق بشی در این کار

⭕️بهترین راه برای دریافت بهترین محصولات

⭕️اصلا لازم نیست کار خاصی انجام بدی

⭕️میشه به سرعت پول زیادی درآورد

بعضی از این جملات ممکن است درست هم باشد ولی به این معنی نیست که باید آنها را به کار ببرید.

🔰پس چطور باید درباره بازاریابی شبکه ای صحبت کرد؟

اولین کاری که هنگام دعوت خانواده و دوستان به بازاریابی شبکه ای باید انجام دهید، ایجاد کنجکاوی است.در این جا چیزهایی که باید بگویید برای این که حس کنجکاویشان بالاتر برود (به جای این که حس کنند دارید چیزی به آنها قالب میکنید) آمده است:

🔵شاید برات مناسب باشه شاید هم نباشه

🔵اگر علاقه داری خیلی خوبه، اگر هم نه مسئله ای نیست

🔵من دارم در هر صورت این کار رو انجام میدم، ولی دوست دارم با تو انجامش بدم اگر برات مناسب باشه

🔰خیلی خب، آنها به بازاریابی شبکه ای علاقه مند شدند، حالا چی؟

🔹از یک ابزار که به راحتی قابل تکثیر است استفاده کنید.ممکن است یک ملاقات حضوری باشد، یا یک ویدئو، یا یک جلسه که یک لیدر کار را معرفی میکند.

✅این نکته خیلی مهم است که آنها ببینند که شما برای این که آنها وارد شوند کار خاصی انجام ندادید و تنها کاری که کردید، دعوت کردن آنها بوده است.به این ترتیب متوجه میشوند آنها هم میتوانند کاری که شما کردید را انجام دهند و بیزینس خودشان را بسازند.

🔰وقتی که جو نمی دهید….

وقتی که شما از روش جو دادن استفاده نمیکنید، آنها را برای خودتان نمی سوزانید.چون احساس نمیکنند میخواستید چیزی را به آنها بیندازید یا از آنها سودی به دست بیاورید و همیشه میتوانید در زمان دیگری دوباره آنها را دعوت کنید.

✅همین طور اگر آنها تصمیم بگیرند که کار را شروع کنند، وقتی که به سختی های کار رسیدند از شما دلگیر نمیشوند، چون به آنها نگفتید که “لازم نیست کار خاصی انجام دهند” یا حرف هایی مثل این.یکی از اصلی ترین دلایلی که افراد بعد از مدتی کار نتورک مارکتینگ را رها میکنند به خاطر این است که با انتظارات اشتباهی وارد کار می شوند.

⚠️اگر شما دارید یک ورودی می گیرید که فکر میکند هیچ وقت لازم نیست با کسی صحبت کند یا کلا کاری انجام دهد، باید قبل از این که ثبت جایگاه کند، آن دیدگاه را درست کنید.

🔰رابطه تان با دیگران را خراب نکنید

دوستی های خودتان را با تلاش برای متقاعد کردن آن ها از بین نبرید.کار شما مخصوصا در رابطه با دوستان و خانواده، فقط دعوت کردن است.که بیایند و کار را ببینند و خودشان تصمیم بگیرند.اگر خواستند کار را شروع کنند که چه بهتر.اگر هم نه، هیچ اشکالی ندارد، به سراغ افراد دیگر بروید.(در عین حال که آنها را پیگیری میکنید)

🔴هیچ وقت یک دوست را به خاطر کوبیدن فواید کار در سرش یا سعی در فهماندن تمام خوبی های شرکت خوبتان و این که آنها چقدر میتوانند خوب باشند، از دست ندهید.سعی نکنید دیگران را به هر نحوی که شده متقاعد کنید که وارد نتورک مارکتینگ شوند.این کار درستی نیست و رابطه ها را خراب میکند.

⚠️در ثانی حتی اگر یک نفر هم بتواند کسی را متقاعد کند که وارد این کار شود، چون روش قابل تکثیری را برای ورود او استفاده نکرده، آن شخص در مجموعه سازی همیشه مشکل خواهد داشت و نهایتا هم کار را رها میکند.

حل آبجکشن (بهانه ) : باید در موردش فکر کنم !

وقتی یک نفر بعد از معرفی به کار میگوید “باید در موردش فکر کنم” ، چگونه باید پاسخ دهیم؟

در این پست به طور دقیق میگویم باید چه کار کرد.

ویدئو معرفی را برای یک نفر فرستادیم (یا هر ابزاری که برای معرفی به کار در اختیار داریم) و معرفی به کار انجام شده و بعد از آن فرد مورد نظر میگوید “میخوام در موردش فکر کنم!”
اگر در بازاریابی شبکه ای مشغول باشید، پاسخی است که قطعا از بعضی از پراسپکت های خود دریافت میکنید.
.
🔴چیزی که اول به ذهن آدم میرسد (اگر تجربه نداشته باشیم و کاری که معمولا افراد انجام میدهند) این است که بگوییم: “چرا میخوای در موردش فکر کنی؟ مثل این که خوب متوجه نشدی! بذار یه بار دیگه توضیح بدم برات.ببین نتورک این خوبی ها رو داره و خیلی کار خوبیه!”
.
🔹نکته ای که وجود داد این است که وقتی با یک نفر مذاکره میکنید (در هر زمینه ای از جمله این کار) نباید با او مقابله کنید.نباید از جانب شما در مقابل حرف او مقاوتی صورت بگیرد.این که بگوییم “چرا میخوای در موردش فکر کنی” و شروع کنیم به توضیح خوبی های نتورک، یک نوع مقاومت در برابر حرف او است و اگر اینگونه صحبت کنیم، کلا در مقابل ما گارد میگیرید و دیگر به حرف ما گوش نمیدهد.
.
.
.
🔰راه درست

حالا روش درست چیست؟ وقتی یک نفر میگوید میخواهم فکر کنم، ما میگوییم:
.
🔵”اشکالی نداره حتما در موردش فکر کن. اتفاقا از چیزی که برنامه ریزی کرده بودی بیشتر فکر کن.چون ما برای افرادی که وارد تیم میشن وقت و انرژی زیادی میذاریم و تمام تلاشمون رو میکنیم که موفق بشن و نمیخوایم کسی با شک و تردید کار رو شروع کنه”
.
حتی میتوان یک قدم هم فراتر رفت:
.
🔵”ویدئو ها و مقاله های زیادی در مورد این کار وجود داره که اگر خواستی اونها رو هم در اختیارت قرار میدم تا بتونی با دقت بررسی کنی”
.
ما با این حرف داریم چه چیزی را در ذهن او القا میکنیم؟

تا قبل از این، او فکر میکرد که “من صاحب موقعیت هستم و تو اومدی سراغ من.من میخواهم وارد تیم تو بشوم و قدرت دست من است”
.
⁦✔️⁩ما با این حرف میخواهیم این دیدگاه را تغییر دهیم تا او متوجه شود ارزش واقعی در فرصتی است که به او معرفی کرده ایم و اگر استفاده نکند، خودش است که این فرصت را از دست داده.
.

قدم بعدی
.
🔵”من الان برنامم خیلی فشرده هست. 2 هفته دیگه پیگیری میکنم”
.
حالا با این حرف میگوییم: “من دارم کار خودم را انجام میدهم و رشد و پیشرفت خودم را دارم.این موقعیت را به تو هم پیشنهاد کردم و خوبه که ازش استفاده کنی”
.
✔️نکته این جاست که فرد مورد نظر باید متوجه شود ارزش واقعی در این فرصت است و ما هم کشته مرده آمدن او به تیم نیستیم!
در بیشتر مواقع با این کار اگر آبجکشنی وجود داشته باشد مشخص میشود و نهایتا اگر هم پیشنهاد ما را رد کردند، اشکالی ندارد! بروید و با نفر بعدی صحبت کنید!
.
.
.
🔰کاری که ما باید انجام دهیم
.
کاری که ما به عنوان یک نتورکر باید انجام دهیم این است که همیشه در حال ارتباط سازی و پراسپکتینگ باشیم.این طوری نیست که به او بگوییم که “باشه در موردش فکر کن” و بعد فقط منتظر بمانیم!
.
فردا، هفته دیگه، ماه دیگه و سال دیگه فقط پیگیری کنیم و او هم بگوید “دارم فکر میکنم!”
. 🔹ارتباط سازی با افراد جدید و دعوت آنها به کار روند طبیعی کار است، اگر میخواهیم نتیجه بگیریم.چون ما در حال ساختن یک کسب و کار هستیم و لازمه موفقیت در آن این است که به طور گسترده با افراد دیگر ارتباط برقرار کنیم.اصلا اسم این کار نتورک مارکتینگ است! یک نتورک یا شبکه بر پایه ارتباطات بنا میشود!
.
.
.

کفش هایم

دلبسته ي کفشهایم بودم. کفش هايي که يادگار سال هاي نو جواني ام بودند. دلم نمي آمد دورشان بيندازم .هنوز همان ها را مي پوشيدم. اما کفش ها تنگ بودند و پایم را مي زدند.

قدم از قدم اگر بر مي داشتم زخمی تازه نصیبم مي شد. سعي مي کردم کمتر راه بروم زيرا که رفتن دردناک بود.

مي نشستم و زانوهایم را بغل مي گرفتم.

و مي گفتم:چقدر همه چیز دردناک است.

چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنيایم.

مي نشستم و می گفتم : زندگیم بوي ملالت مي دهد و تکرار

می نشستم و می گفتم:خوشبختي تنها يک دروغ قديمي است

می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم

قدم از قدم بر نمیداشتم .. می گفتم و می گفتم

پارسايي از کنارم رد شد

عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت.

مرا که ديد لبخندي زد و گفت: خوشبختي دروغ نيست.اما شايد تو خوشبخت نشوي زيرا خوشبختي خطر کردن است.

و زيباترين خطر….. از دست دادن

تا تو به اين کفش هاي تنگ آويخته اي ….برایت دنيا کوچک است و زندگي ملال آور. جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده اي.

رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گفتم

اگر راست مي گويي پس خودت چرا کفش تازه به پا نمي کني تا پا برهنه نباشي؟

 پارسا فروتنانه خنديد و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و

پس هر بار دانستم که قدري بزرگتر شده ام

 هزاران جاده را پيمودم و هزارها پاي افزار را دور انداختم تا فهميدم بزرگ شدن بهايي دارد که بايد آن را پرداخت.

حالا دیگر هيچ کفشی اندازه ي من نيست…

وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست

 

 سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌

كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه

يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه

يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛

يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره

يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت

هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك

اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد

ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد.

 يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود،انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند

واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند

من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام

که می خواهم تغییر کنم… انتخاب‌ کنم…

وای بر من اگر همین طور خاك‌ باقي‌ بمانم.

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم…

موفقیت اتفاقی نیست…